جعفر شهرى باف
64
طهران قديم ( فارسى )
وسط ميكشيد ، يكى مهر مادر و مادربزرگش را نمونه ميآورد ، و آن دگرى مهر حضرت فاطمه را سرمشق ميگرفت ، يكى ( مهر را كه داده كه گرفته ) گفته ، يكى توى دهانش رفته مهر را از نان شب و هر بدهكارى واجبتر ميدانست و در تأييدش چند نفر ديگر كه مهر زن را مرد بايد كنار گذارده ، از دارائى خود جدا نمايد و هر آينه كسى نيت خوردن و نپرداختن مهر زن را داشته باشد آن زن به خانهاش حرام مىباشد داد سخن ميدادند و مطالب بسيار در اين زمينه ، تا آخر كه با وسطگيرى مصلحين نظر طرفين با اينكه فلان مبلغ رسيده ، فلان قدر بر ذمه مىباشد كه هم دختر سرفراز بوده ، هم خواستهء دامادان به عمل آمده مقدار چانه را در قباله ( نقدا دريافت شده ) بنويسند مطلب به آخر رسيده ، براى ثبت و ضبط كاغذ و قلم به وسط آمده ، بقيهء مطالب بميان ميآمد . مذاكرات ديگر چيزها مانند گفت و شنيد مهريه از حواشى و موضوعات مختلف و موافق ، مخالف گوئيها كه از جانب بزرگترهاى عروس از ( ده دست لباس ) و بالاتر پائينتر شروع شده قوم داماد از دو دست و سه دست كه اگر غرض از شكون و لباس عروس است يك دست هم كفايت مىكند و خدا عمرى بدهد هزار دستش را داماد خريده پاره مىكند گرفته ، حرف و سخن پرت و پلا شده ، تا به چهار دست ، پنج دست و . . . توافق ميرسد و بزرگترها اجازه داده نويسنده با ثبت جمله بسم اللّه الرّحمن الرحيم بالاى صفحه مطالب زير را يادداشت مىكند : بنام خدا و با تأئيدات ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه اين كاغذ و قراردادى است كه ميان طرفين جناب حاج فلان يا كربلائى ، مشهدى فلان پدر عروس خانم كه « هرگز اسم عروس نوشته نميشود » از يك طرف و جناب فلان . . . پدر يا عمو يا دائى شاه داماد عاليجناب فلانكس از طرف ديگر منعقد شده ، جنابان آقايان فلان و فلان و فلان بر آن صحه و مهر ميگذارند ، خدا مبارك فرمايد انشاء اللّه .